مرضيه محمدزاده
1107
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
چنگ زنِ در آن سكينه با رباب * ليك بهر آب بر دامان باب جملگى ممنوع از آب زلال * تشنه ليكن تشنهى جام وصال تشنگى چبود بر مجذوب مست * كو شده سيراب از جام الست ؟ آرى آرى عافيت در تشنگى است * پادشاهى خواهى ، اندر بندگى است وه چه خوش فرمود شيخ مولوى * اين سخن در مثنوى معنوى : « آب كم جو تشنگى آور به دست * تا بجوشد آبت از بالا و پست » پس ندا برداشت پير مىفروش * هان شتاب آريد كامد مى بهجوش بر نداى كوس « اللَّهَ اشْتَرى » « 1 » * گرم شد هنگامهى بيع و شرى « 2 » از نشاط انگيزى صهباى عشق * جمله مست و واله و شيداى عشق در فروش جان به بازار يقين * هر يكى بر ديگرى سبقت گزين پاى بر جا ، جمله از خود بىخبر * در هواى وصل بر كف نقد سر مقتداى دين امام خافقين * خسرو اقليم عشق اعنى « 3 » حسين بىكسان را در جهان غمخوار و كس * در دو عالم دوستان را دادرس چون كه ديد آن تشنگان را محو و مات * در فْنا جويندهى آب حيات گفت : كاينك وقت آن شد كز وفا * بَخْشَمى بر تشنگان آب صفا بانگ برزد كاى گروه عاشقان * وَ اى به دعوىِ محبّت صادقان هين وصال دوست در رزم اندرست * بزم عاشق اندكى آنسوتر است آب حيوان در دم شمشيرهاست * حور و غلمان در پى اين تيرهاست بنگريد از عرش تا اين خاكدان * ساغرى بر كف يكايك حوريان پر ز تسنيم و رحيق « 4 » از لطف حق * هر يكى بر ديگرى گيرد سبق مقدم ما را تمامى منتظر * ليك از بيگانه آنان مستتر آن شهادت پيشگان كز لطف شاه * حجلهگه پنداشتندى قتلگاه چونكه ره از رهنماشان يافتند * سوى قربانگاه حق بشتافتند از سر خوان جهان برخاستند * بزمى اندر رزمگه آراستند تا كه جذبهى عشق شورانگيز شد * سربهسر پيمانهها لبريز شد نور فيض حق چو رخشيدن گرفت * همّت شه جُرم بخشيدن گرفت حرّ كه بسته بر ميان شمشير رزم * جذبهاى ز آن نور آوردش به بزم
--> ( 1 ) - اشاره به آيه 111 سوره توبه : « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . . . » خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرد . . . ( 2 ) - بيع و شرى : خريد و فروش . ( 3 ) - اعنى : چنين قصدى مىكنم ، منظورم اين است كه . . . ( 4 ) - رحيق : شراب خالص .